|
میعادگاه عشق گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم ....من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم
|
[ جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲ ] [ 15:9 ] [ جان نثار ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ ] [ 15:41 ] [ جان نثار ]
[ ]
نه بهاري و نه ياري ديگر حيف اما من و تو دور از هم مي پوسيم غمم از وحشت پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو در اين لحظه پر دلهره است... [ چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ ] [ 15:4 ] [ جان نثار ]
[ ]
من مرغکی را می شناسم سخت بد قلق است نه دانه می خورد و نه آب وقتی پیاله خالیست بدنبال دانه می گردد و زمانی که پر است پیدایش نیست بیشتر با مرغان دیگر می پرد تا من وقتی تنها می شود از سر تنهائی دقایقی بر سر بام من می نشیند حتی در آن زمان هم از مرغان دیگر می خواند خیلی پرنده بد قلقی است با این حال گاهی دلم برایش تنگ می شود حتی به بد قلقی هاش ********************* جان نثار [ چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ ] [ 15:2 ] [ جان نثار ]
[ ]
هنوز چند برگ نا نوشته مانده که باید به خاطرش زندگی را ادامه دهم میان این همه دلتنگی نگاهم که به کفش هایم می افتد چشمانم بی قراری می کند هنوز تو از من دور دوری و این رویاهای نزدیک هیچ فاصله ای را پر نمی کند (پوران کاوه) [ چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ ] [ 14:57 ] [ جان نثار ]
[ ]
یک قطره از قبیله ی باران با مرغ تشنه گقت: «سیراب باد مزرعه ی تنگ سینه ات» (محمد زهری) [ چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ ] [ 14:55 ] [ جان نثار ]
[ ]
شب است و بیشه باران خورده و مهتاب ... مهدی اخوان ثالث [ شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۲ ] [ 1:16 ] [ جان نثار ]
[ ]
گم شدم در خود چنان کز خویش ناپیدا شدم سایه ای بودم ز اول بر زمین افتاده خوار ز آمدن بس بی نشانم وز شدن بس بی خبر نه، مپرس از من سخن زیرا که چون پروانه ای در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشی چون همه تن دیده می بایست بود و کور گشت خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان غزل از عطار [ چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۲ ] [ 21:1 ] [ جان نثار ]
[ ]
[ سه شنبه بیستم تیر ۱۴۰۲ ] [ 3:13 ] [ جان نثار ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |