میعادگاه عشق
گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم ....من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم 
قالب وبلاگ

آری بقول براهنی

*****************

دویدم و دویدم

تا خورشید بیاید

نیامد

به آسمان و زمین

به گل و خار

به آب و خاک

چنگ انداختم

که خورشید بیاید

نیامد

شبها تا صبح نخوابیدم و زار زار گریستم

که خورشید بیاید

نیامد

روزها دست در گریبان

به کنجی نشستم و چشم بر در دوختم

که خورشید بیاید

نیامد

نه

او آمده بود

و من تصور غلطی از خورشید داشتم

آخر من

خورشید را ندیده بودم و او را نمی شناختم

آری او آمده بود

و همیشه با من بود

لطیف و پر مهر

خموش و آرام

عاشقانه مرا می پائید

و من او را نمی دیدم

آری خورشید من

آمده بود

****************

جان نثار

[ جمعه سیزدهم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 2:1 ] [ جان نثار ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
لینک های مفید
امکانات وب